خرید بک لینک
?You hate him .I'm trying to ?Why .Cause I cant help loving him ?Could you ever ?You're asking cause you don't know or because your stupid .?I don't know... just wanted to be sure... You had any progres .None ?What happens if you see him again Five awkward minutes and then it's back all the way to when it had never happened. Then he starts describing how he got through all these days and ru

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

.I wasn't even high, but it was a whole new level

I opened up to someone I never thought I would about some very personal stuff

And I'm a private person who wouldn't speak rather than bullshit unless pretty drunk

.Let's see how I feel about it tomorrow moing

.I know I'd regret it anyway, but let's just wait and see

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:55  توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

_ یه نگاه به تیروتختهی خونهت بنداز.

_ چه طور؟

_ دیشب پام گرفت یه جایی که یادم نمیاد، الان کبود شده. ببین اونا جاییشون سفید نشده؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:27  توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

تنشو اسپری کرده بود تو تاروپود پیرهنش که گذاشت و رفت. خودش عین توهمهای یه آدم پارانویید تو روز و شبم مستتر بود. خاطراتش انگار پس زمینهی زندگیم شده. صدا و صورتش تو بطن ذهنم بافته شده؛ تو راه رفتنم، طرز سوال پرسیدنم، تو جای خالی گلدونش، تو سکوت شبا که قبلا با حرفاش پر میشد. تو همه چی. عین فلش بک تو فیلم. شکنجه همیشه کبودی و خون ریزی جا نمیذاره، یه موقع تبدیل میشه به سکوت و خیره شدن و فر

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

Why is it easier being myself when I'm actually pretending

برچسب: رودربایستی, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

من با تو از دریچه ی چشمانم سخن میگویم و هر آنچه را که میشنوم به تو مینوشانم و هر آنچه را که بر تنم مینشیند، بر لمس تو نیز میافزایم. من تو را به تعداد قدمهایی که در کنارم برمیداری دوست خواهم داشت و درختانی که در مسیرمان خواهی کاشت. و به تعداد لبخندهایی که صورتم را چین میاندازند؛ باور کن که خندههای ما زیباترین دو نوازی هزاره است.من از سایش شانههایمان برهم به زندگی دچار میشوم و سرود

برچسب: ستاره, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

?Have you ever fallen in love in a dream

?I don't know, maybe. Why

Just wanted to know if there's a way of going back into that dream and never waking up

?Like inception the movie

Very much. I just need to go back and find him. But what if he's already moved on by the time I'm back into dreaming? I know it's a different time zone there. Days and nights don't stick together like here... what should I do

.I think it's time to wake up

?You sure

.I smell coffee

.Okay

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:3  توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

یه مقدار حس نزدیکی، حرف برای گفتن، بهونه برای تلفن زدن حتی به صرف احوال پرسی.

مقدار زیادی تنهایی، کمی نیاز به توجه و اعتماد به نفس.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:7  توسط خواب دزد |

برچسب: پایین,میایم, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 6:06

_ اینو گوش کن! اصن میبردت تو یه عالم دیگه!...

_ صداشو زیاد کن.

_ میدونستم خوشت میاد!

_ بیشتر.

_ خوبه؟

_ بیشتر.

_ از این بیشتر گوشو اذیت میکنه...

_ میگم زیادش کن!!

_ باشه خب... مگه گوشات سنگین شده؟

_ نه.

_ اذیتم نمیشی؟

_ تا وقتی صدای فکرامو نشنوم، نه.

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:13 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 12:55

باید برگردونمت زیر پوستم.

خندههام زیر سیب گلوت، بازدمم نقش گردنآویزت. زخامت پوست برام بینهایت فاصلهست از تو. چند ساعت رانندگی پیشکش.

عمیقتر شو؛ بشو ششهام. اسکلت بدنم، گوشت تنم. سرخ شو، درونم جریان شو.

بشو داغی پشت چشمام، سرازیر شو روی پوستم و همون جا بشین.

مثل حالا.

مثل هرشب.

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:16 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 12:55

یه سن و شرایط تخمیایه نه با خانوما حرف مشترک داری نه تو جمع آقایون جای چندانی.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:47 توسط خواب دزد |

برچسب: معلق, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 12:55

جوری هیچ اثری ازش نیست که انگار هیچ وقت نبوده از اول.

به جز گلدونش؛ اومد گذاشتش پیشم و رفت.

حال اون هر روز بهتر میشه، شاخ و برگ میده، گل میده. دیدنش هم مایه دلگرمیه هم آینه دق.

"ندیدنش بهتر از نبودنشه."

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:42 توسط خواب دزد |

برچسب: آینه, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 12:55

مذکر، سی و خردهای ساله: خیلی حال خوبیه!

مونث، بیست و یک ساله: چی؟

_ رانندگی تو حال مستی...

_ جدی؟

_ آره!

_ تا حالا نکردم..

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:44 توسط خواب دزد |

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:03

چیزی نیست

فقط صد سال اولش سخته.

برچسب: نیست, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:03

Why do insist on making everything bold and not to appreciate delicacies of being.

برچسب: نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:03

بیا و باش و منو مسخ کن. جادو کن فکرمو. میخوام با استخونام حس کنم نیاز به بودنت رو تیر بکشم. که دیدنت مسکن بشه برام، که بودنت هم کافی نباشه؛ هیچوقت ازت بینیاز نشم. ذره ذره بودن و داشتنت رو به خوردم بده، بزار این تشنگی پایانی نداشته باشه. مثل نوزادی که به بوی مادرش آروم میگیره، آمادهام برای بدل شدن به موجودی که قرارش به حضورت بند شده. هنوز نه صورت داری، نه اسم، و نه نشونی، اما رسیدنت رو از

برچسب: استغاثه, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:03

چرا فراموش کردنت این قدر دردناکه؟

برچسب: حادثه, نویسنده: کامیار احمدی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:03

صفحه بندی